رضا قليخان هدايت
1789
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مدبّران فلك بر فلك چو هفت ملك * نهاده روى به تدبير زى ده و دو وطن يكى قرين شتاب و يكى عديل درنگ * مسير اين بهسوى هند و سير آن به عدن به زير پردهء آسايش اندرون شد روز * شب از شبه به سر اندر كشيد پيراهن ز ارتفاع شب تيره بهرهيى چو گذشت * درآمد آن بت شادى بهار سوى چمن به صورتى كه نمازش برد به ناز پرى * بزينتى كه زمين بوسدش به مهر وثن گرفته كنج ملاحت ز قهرمان جلال * ربوده خاتم خوبى ز نيكوان ختن به نرمنرم چنين گفت مر مرا كه چرا * همى جدايى جويى به خيرهخيره ز من مرو كه با منت ايدر خزان بهار بود * كه هم رخم گل سوريست هم زنخ سوسن به ساعد من اگر بنگرى نيارى ياد * ز برگ لالهء سيراب و آبدار سمن جواب دادم كاى مونس روان رهى * به سست عهدى بر من چرا برى [ پر ] ظن به طبع و طوع همى سوى آن روم كه نديد * چنو جواد جهان و چنو كريم ز من شهاب دولت شمس الكفات ابو القاسم * حميد حمد هنر احمد بن خواجه حسن 384 مظهر كجراتى از سخنگويان شيرينزبان و فاضلان نيكوبيان است و اصلش از ايران است هشت هزار بيت صاحب ديوان است و اين اشعار از ديوانش نشان است : اگر بهار بديعست و گر بهشت به كار * بهار من رخ تست و بهشت من ديدار مرا چو بوى تو يابم بهار نبود دوست * مرا چو روى تو بينم بهشت نايد كار اگر بهار گل و سرو و ياسمن دارد * تو ياسمن برى و سر و قد و گل رخسار خنك كسى كه نهد بخت نيك در بر او * ز روى و موى تو ماه منير و مشك تتار گهى چو تنگ شكر بوسدت به شادى لب * گهى چو خرمن گل گيردت همى بكنار ز صبح تا شب افزون كند نشاط شراب * ز شام تا به سحر سر نهد به خواب خمار